نظر سنجی

ادامه زندگینامه ورزشی انور عبدالحسین پور

پس از اخذ ديپلم ومعافيت نظام وظيفه قانون ( منع استخدام ) دروزارتخانهاوادارات ذيربط به تصويب رسيد وهيچ وزارتخانه اى استخدام جديد نميكرد ، ناچارا درسازمان ريشه كنى مالاريا كه يك سازمان نيمه دولتى بود ازطريق موفقيت در ازمون ورودى قبول واز اول ارديبهشت ١٣٤١در ان سازمان استخدام گرديدم وجهت انجام عمليات صحرايى به تربت جام اعزام ومشغول كار شدم وچون اين عمليات در روستاهاى شهرستان ميبايستى انجام ميشد وهرماه طبق برنامه مدون ميبايست در تك تك روستاها انجام ميگرفت از اول هرماه لغايت بيستوپنجم ٢٥ روز پيوسته وبدون هيچگونه تعطيل رسمى وغيررسمى بايد فعاليت ميكرديم وپنج روز اخر ماه را بجاى تعطيلات ميتوانستيم استراحت نموده وبه مشهد بياييم ويكى دوروز انراهم دربين راه بوديم كه درنتيجه دو يا سه روز بيشتر در مشهد نبوديم وحد اكثر يك يا دوجلسه در ما ه ميتوانستم به سالن ژيمناستيك رفته وتمرين نمايم ونا گزير در روستاها در اوقات فراغت از انچه كه در دسترس بود جهت ادامه تمرينات استفاده مينمودم ومثلا از ديوارهاى گلى وكوتاه دور كوچه باغها به عنوان خرك حلقه وخرك پرش و از بعضى شاخهاى درخت به عنوان بارفيكس يا دار حلقه استفا ده ميكردم وهنگاميكه روى ديوار بجاى خرك حلقه درو جفتى يا قيجى ميزدم مچ وساق پايم گاه بشدت به لبه ديواربرخورد ميكردوبشدت زخم ميشد وهرگاه به علفزارى ميرسيدم حركات زمينى را انجام ميدادم ،
يكسال را بدين منوال گزرانيدم اما در مسابقات انتخابى قهرمانى كشو ر با امتياز خوب انتخاب واعزام ميشدم اما با هزار گونه مخالفت از طريق سازمان واداره متبوعم تربيت بدنى خراسان به خاطر پيشگيرى از مخالفت اداره هميشه بخشنامه نخست وزيرى مبنى بر در اختيا رگزاردن بى قيد وشرط قهرمانا ن جهت اعزام به مسابقات راضميمه تقاضا نامه خود ميكرد وبا هزار منت به بنده اجازه ميدادند كه از مرخصى ورزشى استفاده كنم ،
درمدت اين يكسال سعى كردم كه از نظر كار اداريم نيز شايستگيم را نيز نشان دهم وبهمين جهت اينجانب راجهت طى دوره علوم ازمايشگاهى به دانشگاه تهران معرفى نمودند ودرتمام ايام ان دوره توانستم ضمن تحصيل دراوقات فراغت به خوبى از سالن اختصاصى ومدرن ژيمناستيك دانشگاه تهران استفاده كنم ونيز گاهى هم از سالنهاى ديگر ژيمناستيك استفاده ميكردم ،
پس از طى دوره ومراجعت به مشهد به عنوان مسئول ازمايشگاه شهرستان تربت حيدريه مشغول انجام وظيفه شده ودر غير ساعات ادارى به عنوان مربى نسبت به اموزش ژيمناستيك به جوانان ان شهرستان مبادرت ميكردم ودراين مسير مسئول تربيت بدنى شهرستان اقاى احتشامى نهايت همكارى وعلاقمندى را ابراز مينمودند تا انجا كه تيم پسران ودختران اموزشگاهى ان شهرستان در مسابقات استانى مقام اول را كسب نمودند وتيم ازاد ان شهرستان به مسابقات استانى در مشهد اعزام ومقام اول را كسب كردند ، سال ١٣٤٣
دوران مربيگرى ،،
پس از دوسال سازمان ريشه كنى مالارياجزووزارت بهداشت ودرمان واموزش پزشكى گرديدو بنا به درخواست خودم مجددابه تربت جام انتقال يافتم زيرا جوانان علاقمندومستعدى درانشهر وجودداشت وضمن كارادارى شبها به عنوان مربى افتخارى به جوانان انشهرستان اموزش ميدادم البته فقط ازتشك كشتى استفاده ميكرديم وهيچگونه وسيله ديگرى موجود نبود وهرشب بيش از صد نفر ازكودك تا مردان بالغ براى تمرين به سالن ميامدند ومربيان محترم بخوبى ميدانند در اوايل كار اموزش انهم با افراد بزرگسال كارى توان فرساميباشد وهرشب زانوميزدم وشاگردانيكه دوبرابر وزن من بودند راكمك ميدادم كه نيم پشتك بزنند وشب كه به منزل ميامدم ازدرد كتف وشانه وبازو تاصبح خوابم نميبرد واز طرفى ازدحام جمعيت موجب شلوغى سالن وبى نظمى ميشد ،
هنگاميكه مرحوم رضائيان مسئول تربيت بدنى انجا وضعيت رااينگونه ديد به من گفت شاگردانت را كم كن وبنده گفتم من نميتوانم مردم علاقمندرا از ورزش منع كنم وشما باتوجه به امكانات محدود اين مشگل را برطرف كنيد وايشان بخشنامه كرد كه چون سالن مربوط به اموزش وپرورش ميباشد ازاين تاريخ به بعد از پذيرفتن غير دانش اموزان معذوريم ،
ازان به بعدتعدان شاگردان حدود پنجاه درصد كاهش يافت ،
كم كم به فكر تكميل وساختن وسايل شده وبا هزينه شخصى يكدستگاه پارالل اهنى ومستعمل راكه درمنزل شخصى استاد يزدزاد بود وسالها باران وخاك بران نشسته وسرتاسرش رازنگار گرفته بود خريده وباهزار مكافات انرا به تربت جام بردم ودرانجا دوماه تمام روى ان كار كردم و اهنكشى زير انرا بكلى تعويض كردم وچه شبهايى تا صبح چشمانم دراثر جوشكارى وبرق زدگى ميسوخت وتاصبح نخوابيدم تا بلاخره قابل استفاده شد اما هيچگاه كار پارالل خارجى با ميله هاى چوبى وفنرى را نميكردوبعد جهت تهيه چوب موازنه براى دختران به مشهد امدم وبه يكى ازچوب فروشيهاى پنجراه پايين خيابان رفته وتنه يك درخت قطور وبلندى راخريده وانرا بامكافات به كارگاه چوب برى بردم وطبق اندازه استاندارد بريده وتراش داده وبازحمت انرا به گاراژ اتوبوسهاى تربت برده وروى باربنداتوبوس گزاشته وعازم تربت جام شدم ودرانجا برايش پايه فلزى درست نمودم وبه سالن انتقال داده شد ،
يكروز هنگاميكه از مقابل يك دكان نجارى ميگذشتم چشمم به يك تنه قطور درخت توت كه مقابل نجارى افتاده بود افتاد وبه فكرم رسيد كه از ان ميشود يك خرك ساخت وبا نجار صحبت كردم وگفتم من ميخواهم از اين تنه درخت يك وسيله ورزشى بسازم واگرشما با من همكارى كنى هم خدمت به اين جوانهاى شهر كردى وهم هرچه بخواهى به عنوان اجرت ومصالح به شما ميدهم ، پيرمردمهربان وخوبى بود قبول كرد اما گفت اجرت را در پايان كار ميگويم چون نميدانم چه اندازه كار برروى ان انجام خواهد شد ومن قبول كردم واز انروز بعد از كارادارى هرروز از ساعت دو تا شش بعدازظهر وروزهاى تعطيل از صبح تاشب شاگردش بودم واورا راهنمايى ميكردم كه چگونه اطراف انرا ببرد وتراش دهد تا بالاخرد طيق نقشه واندازه استاندارد تكميل واماده شد ، وبعد تازه كار ساختن دسته هايى از لوله ٢/٥ اهنى وخم كردن انها وساخت پايه اهنى شروع شد ومدتى هم شا گرد اهنگرى شدم
وبعد نوبت روكش كردن ان با نمد ومشمع شد كه انها را هم از مشهد خريده وبه انجابرده وباكمك شا گردانم رويه كوبى كرديم ،
ودرنهايت خرك حلقه وخرك پرش هم اماده بهره بردارى شد ويك پيش تخته فنرى هم خودم ساختم وبعد مجددا دست به دامن استاد يزد زاد شده ويكدستكاه بارفيكس مستعمل را كه از رده خارج شده بود ومهار هاى ان بجاى كابل فولادى ميله هاى اهنى بود وسالها در انبار سالن طاهر افتاده بود را از ايشان به عنوان هديه به ورزشكاران تربت جام كرفتم ومدتى هم روى ان كار كرديم ومهار هايشرا كابلى نمودم ودرسالن نصب شد ،
همزمان با كارمربيگرى كما كان هرساله جزو اعضاى تيم مشهد به مسابقات قهرمانى كشور اعزام ميشدم وان سال كه به تهران رفتم يك جفت حلقه خارجى را از فروشگاهى در خيابان اميريه خريده وبه تربت بردم وانهارا توسط كابل وكمر بند فلزى از تير هاى سقف سالن اويزان نموده وبانوارمخصوص اويزان كردم وتا اينجا شش وسيله ژيمناستيك را در اختيار داشتيم ،اما اين كجا وان كجا ،
باتكميل وسايل كاراموزش وتمرين ژيمناستيك فعالانه پيش ميرفت وشاگردانم همه ساله در مسابقات اموزشگاههاى استان در قسمت پسران ودختران هرساله مقام اول را كسب ميكردند ونيز تمام عنوانهاى انفرادى را از ان خود ميكردند و چند بار سه نفر از پسران تربت جام جزو تيم حراسان در مسابقات كشورى شركت نمودند وحتى نفرات اول تاسوم انفرادى را در قسمت نوجوانان كسب كردند ،
ودرمسابقات جام مرتضى بنايى تيم تربت جام برنده جام گرديد ،مخفى نماند كه پيوسته به مسئولين ورياست فدراسيون جهت اهداى وسايل به تربت جام مراجعه مينمودم وجز با وعده هاى وافى نتيجه نميگرفتم ، تا اينكه به فكرم رسيد به شخصى كه بنيانگزار ژيمناستيك ايران بود وخود مشهدى هم بود مراجعه كنم وان شخص مرحوم محمد تقى وصالى رياست دفتر مشترك فدراسيونهاى ورزش كشور بود يعنى بعد از غلامرضا بهلوى بزرگترين وبالاترين مقام ورزش كشور بود ،
با زحمت زياد توانستم وقت ملاقات بگيرم وروز موعود به دفتر كارش رفتم و از وضعيت كارم وورزشكاران مستعد تربت جام تعريف كرده ودرنهايت تقاضاى وسايل نمودم وايشان همراه با لبخندى فرمود اقا اين حرفها را به من نگوييد من خودم خراسانى هستم وتربت جام قصبچه اى بيش نيست ومن نميتوانم وسايلى را كه بايد به يك استان بدهم را به يك قصبچه بدهم وخلاصه بنده باتعربف هاى فراوان وپيشرفت انها در حد يك مركز استان را عنوان كرده وكفتم درانزمان كه جنابعالى در مشهد تشزيف داشتيد ممكن بود تربت جام قصبچه اى باشد ولى اكنون شهرستان بزرگى شده وجمعيت زياد ومدارس ودبيرستانهاى متعدد ودر ضمن شا گردان من اكثرا دو وارو ميزنند كه هنوز تو تهران كسى نميرنه وخلاصه هرچه درتوان داشتم گفتم ،وگفتم تيم من با تيم مشهد وتهران برابرى ميكنه ، ومن حاضرم تيمم را با هزينه شخصى بياورم تهران وشما ارزشيابى كنيد،
وايشان فرمودند بسيار خوب لازم نيست شما تيمت را بياورى تهران يك كار ميكنيم ما همزمان با انجام مسا بفات قهرمانى كشور كه دو ماه ديگر انجام ميشود تيم تربت جام را هم جدا گانه دعوت خواهيم كرد كه همراه مراكز استانها در مسابقات شركت كنند اكر شايستگى داشتند انوقت قول ميدهم كه وسايل بدهم واگر نه من وسيله مفت به كسى نميدهم ،بنده تشكر كردم واز حضور ايشان مرخص شدم وبا ناراحتى ازكاخ ورزش بيرون امدم وبا خود گفتم اينهم وعده سرخرمن به من داد وبه شهرستان مراجعت كردم حدود يكماه بعد اقاى رضائيان مسئول تربيت بدنى تربت جام به محل كارم زنگ زد وبا نگرانى گفت نامه اى از تهران امده وتيم تربت جام را جهت شركت در مسابقات قهرمانى كشور دعوت كرده اند ، من ازاين خبر مسرتبخش به هيجان امده وماجرارا تعريف كردم وارزوى سلامت براى اين مرد بزرگ نمودم ،
تيم اعزامى تربت جام به قهرمانى كشور ( مجموعه ورزشى ازادى تهران )
حال يكماه تا مسابقات بيشتر وقت نداريم وعلاوه بر ان خواسته شده بود كه برنامه جدا كانه اى هم جهت ژيمناسترادا بايد انجام دهيم ( كه تركيبى ًاز حركات ريتميك توام با حركات ژيمناستيك شبيه برنامه ايروبيك فعلى بود )كه اين برنامه را با تركيبى از حركات ريتميك وحركات زمينى توام با رقص محلى تربت جام كه بچها به ان تسلط داشتند را به نحو جالب تنظيم نمودم وتمرين كافى انجام شد ونيز برنامه شش قست براى هركدام ازافراد تيم تنظيم شد وتمرين كافى انجام وباامادگى كامل راهى نهران جهت شركت در مسابقات قهرمان كشور شديم واين شايستگى جوانان تربت جام فقط با مدت پنجسال تمرين انهم با وسايل غير استاندارد وتشك كشتى ميسر گرديد
با هزار مشگل وسختى تيم كامل تربت جام راهمراه با سه ورزشكارخردسال جهت حركات نمايشى زمينى به تهران برده ودر مجموعه ورزشى ازادى مستقر شديم ودرروز مسابقات استاد يزد زاد به من گفت كه امسال تيم مشهد وضعيت بسيار نا مناسبى دارد وهيچ اميدى ندارم واگر موافقى سه نفر از قويترين افراد تربت جام را با سه نفر از نفرات ضعيف مشهد جابجا كن